تعطیلات تابستانی متین 93
عزیز دل مامان تعطیلات تابستونی امسال خیلی بهت خوش گذشت، چون برای اولین بار یه سفر به مشهد داشتی که خیلی هم دوست داشتی بری به این سفر بابا مجید هم بهت حال داد و با هر چی دوست داشتی بردت، خیلی دوست داشتی سوار قطار بشی برای همین راه رفت و با قطار رفتی و راه برگشت هم هوایی برگشتی تو هر دو راه خیلی آتیش سوزوندی مخصوصا این که همسفرت هم معین بود با هم آتیش سوزوندیت دائما دعوا می کردید و به دقیقه نمی رسید که با هم دوست می شدید، یه ساک هم ماشینا تو رو با خودمودن بردیم، تو این سفر خونه پسر دایی بابا مجیدت دعوت بودیم پسردایی مهدی هم کلی باهاتون بازی میکرد و جاهایی که دوست داشتیت می بردمون خلاصه چون اولین سفر به مشهد داشتی می گفتن هر حاجتی داشته باشی برآورده میشه، وقتی به حرم رسیدی مامان هم یه لیست از حاجت هاشو به تو میگفت که بگی و آرزوهاش ایشالله برآورده شه.
خلاصه تو این چند روز یه روز هم خیلی حال کردی اونم وقتی بود پسردایی مهدی مارا به یه پیتزا فروشی برد که هم خیلی مدرن بود و هم خیلی پیتزاهای خوشمزه داشت و فضای بازی، اونشب خیلی بهت خوش گذشت جالب این بود به تنهای چهار تکه بزرگ پیتزا هم خوردی دیگه موقع برگشت تنبلیت می اومد راه بری نمی تونستی تکون بخوری، قربونش بشم من که هروقت یادش می اوفتم کلی خندم می گیره،
راه برگشت هم تو هواپیما کلی بالا و پایین پریدی یه هواپیما هم خریدی که خودت برونیش و همین که گرم بازی شده بودی گفتن باید آماده پیاده شدن بشیم آخه فکر میکردی مثل قطار کلی باید بریم که به خونمون برسیم.سفر خوبی بود و خوش گذشت.
تابستون امسال دوبار قندعسلم به شمال رفت، یه بار با مامانی و امیرمهدی رفتیم خونه عمو اسکندر چالوس اونجا هم بازیت امیر مهدی بود، که دستش درد نکنه خیلی هوات داشت کلی سرگرمت کرده بود منم راحت بودم، یه سر به کافی شاپ پسرعمو که تو هتل کوروش بود رفتیم و اونجا متین و امیر مهدی یه بستی شکلاتی خیلی بزرگ سفارش دادن که نمی دونستم چه جوری می خوان بخورن، البته من و بابات کمین کرده بودیم ، من و بابا مجید هم قهوه سفارش دادیم بقیه هر چه خواستن، خلاصه با توجه به این که خیلی بستنی دوست داشتی بازم کلیش موند که منو بابات حسابشو رسیدم، بعد هم یه سر آمل رفتیم و توی ده بابایت با امیر مهدی کلی بالا و پایین کردید.
سفر دوم به شمال هم همین پنجشنبه بود، که قرار بود با عمو حمیدت بریم جاده یه نهار بخوریم و سر از نوشهر و چالوس در آوردیم، یه ویلای خوشگل بابات گرفت که دریاش هم همش مال متین بود به قول خودت، کل شب و روز تو دریا با معین بودی و سیر نمی شدی، کلا" این سفر دو روزه بیشتر وقتت و مامان و بابا تو آب بودی و کلی حال کردی البته ما هم یه دل سیر تو آب بودیم، راه برگشت هم یه حالی دادیم هر چی لب تر می کردید با زن عموت براتون مهیا کردیم.
خلاصه این سفر هم سفر خیلی خوبی بود و با وجود قندعسل مامان و بابا سفرامون بیشتر بهمون خوش میگذره .
چندتا از عکسهای مسافرتهای متینم









تعطیلات تابستانی متین 93
