قند عسل مامان و بابا

1

سیزده بدر 93

سیزده بدر همه دوستان بخیر  امسال سیزده بدر طبق معمول برنامه ریزی خاصی نداشتیم و ساعت 10 صبح بود که خاله رویا زنگ زد و گفت که ما اومدیم بیرون شما هم بیایید. متین مامان هم با شنیدن این حرف کلی شیرین زبونی کرد تا اینکه حاضر شدیم با هم رفتیم پیش مامانی و بابایی، خاله ها و دایی مهدیش که خیلی هم خوش گذشت مخصوصا به متین که حسابی بدو بدو کرد خودش خیس آب کرد خاله رویا هم سه تا جوجه رنگی برای این سه تا وروجک خریده بود که متین و مانی این جوجه های بیچاره رو اونقدر دستمالی کردن که اگه نمیرن شانس اوردن، برای نهار هم جوجه زدیم و بعد هم آش ذغالی و.. خلاصه سیزده خوبی بود شب هم یه سر رفتیم خونه مامان معصومش با پسرعموش عماد کلی بازی کرد و شام هم اونجا ب...
14 فروردين 1393

سال نو مبارک

خدایا تورا سپاس میگویم برای تمام روزهای آفتابی و برای تمام روزهای غمگین و دلگیر و بارانی ...... خدایا بابت تمام لحظه های شاد زندگی ام ..... برای خنده هایم خوشی هایم ...... و بهانه هایم برای گریستن ....... تو را سپاس می گویم خداوند مهر و ماه .... خداوند رحمان و رحیم ... برای تمام لبخند های محبت و امید بخش دوستان و برای دست های یاری رسان در وقت نیاز ....... برای تمام زیبایی ها ..... برای وچود گلها ..... ستارگان و ماه و خورشید که هستن تا ما باشیم ....... خدایا در این روزهای آغازین سال نو از تو میخواهم آنقدر ایمان به من عطا کنی تا هر آنچه در این سال بر سر راهم قرار میدهی ...... با امید و شجاعت بپذیرم و نومید نشوم ..... ...
11 فروردين 1393
1