قند عسل مامان و بابا

1

تولد هفت سالگیت مبارک

1395/7/27 16:29
نویسنده : مامان
75 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم،نورچشمم،پاره تنم...
توآمدی با لبخند شیرینت،باگرمای دلپذیرت،بانگاه بی نظیرت.
چگونه برایت از شادیم بگویم؟ازشوق دیدارت...از لحظه تولدت...
توآمدی وبه زندگیمان رنگ تازه ای دادی...چونان رنگ گلهای بهشتی با عطری دلاویز وبه غایت مدهوش کننده...
عظمت پروردگار رادرظرایف وجوددوست داشتنی ات می جوییم وخداراباتمام ذرات وجودمان می ستاییم...

متین مامان تو یه روز زیبای پاییزی بدنیا اومد و با اومدش برکت و شادی و خوشی رو به زندگی مامان و باباش هدیه داد، عزیز دلم امسال روز تولدت مصادف با محرم بود، ولی بازم به خاطر دل کوچلو متینم یه جشن کوچلو براش ترتیب دادیم،

از صبح روز تولدت فقط منتظر ماشینی بودی که بابا قولش داده بود برات بخره، بعد هم یه جعبه شیرینی خریدیم و رفتیم مدرسه به مناسبت تولدت به معلمت دادم که بین دوستات تقسیم کنه، تو مدرسه هم معلم و دوستات همه تشویقت کردن و تولدت گل پسرم و بهش تبریک گفتن برای شب هم مامانی و بابایی و خاله ها همراه امیرمهدی و دایی مهدینا اومدن خونمون یه کیک بابا اسفنجی خوشگل که خودت از شب قبل انتخابش کرده بودی برات خریدیم و خونه همه با بادکنک و ... تزیین کردیم ، خلاصه شب به معین هم گفتیم اومدش پایین و یه جشن تولد خوشگل برای گل پسرم ترتیب دادیم، تو تولدت هم کلی کادو زحمت کشیدن همه آوردن و متین از لحاظ لباس نو نوار شد ، بابا مجید هم ماشینش براش خردید مامان آمنه هم یه عروسک جناب خان خریده بود که با دیدنش کلی ذوق کردی.

عزیز دلم ایشالله هر روز زندگیت پر از شادی و سلامتی باشه تو لحظه لحظه زندگی شادی فراوون باشه.

خدایا شکرت بخاطر بزرگترین هدیه زندگیم که من دادیجشندلغکگیججشنفرشتهبوس

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف