قند عسل مامان و بابا

1

مسافرت تابستانی

1395/6/16 13:54
نویسنده : مامان
38 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دل مامان، امسال تابستون انقدر که درگیر کلاس کاراته و موسیقی بودی و چون چند وقت بود که بابا مجید ماشینشو فروخته بود ، فرصت نکردیم یه مسافرت خوب بریم ، تا اینکه روز جمعه بابا مجید گفت تا جاده یکطرفه نشده زود بریم شمال ، من و تو هم انقدر سریع وسایل و جمع کردیم نفهمیدیم چطوری سوار ماشین شدیم، دائما هم تو راه دعا میکردی جاده باز باشه ، از اقبال خوبت هم به موقع رسیدیم و از جاده چالوس که اونروز خیلی هم شلوغ بود رفتیم،خندونک یه آدرسی از دایی مهدی پرسیدیم و رفتیم همون جا شب اتاق گرفتیم جاش هم خیلی تمیز و خوب بود با این که خسته راه بودی ولی بزور ما را راهی دریا کردی تا نصف شب لب ساحل بودیم و بعد برگشتیم خونه از خستگی شام و خوردی و خوابیدی، فردا صبح زود از خواب بلند شدیم و بعد از صرف صبحانه مامان آمنه زیبارفتیم یه دل سیر کنار دریا و اونجا تا تونستی بازی کردیعینک بعد هم راهی جاده دوهزار و کلاردشت شدیم یه دل سیر هم تو جنگل بازی کردی خلاصه برای نهار هم یه اکبرجوجه زدیم ، خیلی هم بهت مزه داد.زبانزبانخنده

در ضمن موقع برگشت کنار ساحل یه سری درخت بود روی برگهاش پر از حلزون های خوشگل بود، متین مامان هم چندتاشون برداشت و باخودش آورد، ولی در نهایت فقط یکیشون و سالم به کرج رسوندچشمکخجالت

تو شهریور ماه و یک مسافرت یه روزه عالی بود، خیلی هم خوش گذشت، ایشالله که همیشه گل پسر مامان تنش سالم و از ته دلش خنده رو لباش باشهبوسمحبتبای بای

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف