قند عسل مامان و بابا

1

تولد هفت سالگیت مبارک

عزیزم،نورچشمم،پاره تنم... توآمدی با لبخند شیرینت،باگرمای دلپذیرت،بانگاه بی نظیرت. چگونه برایت از شادیم بگویم؟ازشوق دیدارت...از لحظه تولدت... توآمدی وبه زندگیمان رنگ تازه ای دادی...چونان رنگ گلهای بهشتی با عطری دلاویز وبه غایت مدهوش کننده... عظمت پروردگار رادرظرایف وجوددوست داشتنی ات می جوییم وخداراباتمام ذرات وجودمان می ستاییم... متین مامان تو یه روز زیبای پاییزی بدنیا اومد و با اومدش برکت و شادی و خوشی رو به زندگی مامان و باباش هدیه داد، عزیز دلم امسال روز تولدت مصادف با محرم بود، ولی بازم به خاطر دل کوچلو متینم یه جشن کوچلو براش ترتیب دادیم، از صبح روز تولدت فقط منتظر ماشینی بودی که بابا قولش داده بود برات بخره، بعد هم یه جعبه شی...
27 مهر 1395

کلاس اول

متین مامان ، گل پسرم، تاج سرم بالاخره کلاس اولی شد. متین مامان اولین روز شروع مدرسه مامانش از زیر قرآن ردش کرد، براش کلی دعا کرد بعد همراه معین راهی مدرسه شد، موقع کلاس بندی متوجه شدیم که گل پسرم کلاس آقای حمزه لو افتاده از اونجایی که متین مامان تا حالا معلم مرد نداشت، با یه استرس خاصی و نگاه نگرانی رفت سر کلاسش و به من میگفت کلاسم و عوض کن معلم خانم بذار، مامانش هم رفت با مدیر مدرسه صحبت کرد که کلاسش و عوض کنه مدیر هم موافقت کرد اما زمان زنگ تفریح متین مامان نظرش کلا عوض شده بود میگفت معلمش و خیلی دوست داره و نمیخواد کلاسش و عوض کنه تو کلاسش هم سه تا از دوستای پیش دبستانیش بودن ( طاها و آرتین و مازیار) خلاصه اینکه با مع...
12 مهر 1395
1