قند عسل مامان و بابا

1

تابستان 95

گل پسر مامان از اردیبهشت که مدرسه اش تموم شد، تعطیلاتش هم شروع شد ولی مصادف شد با امتحانات مامانش برای همین همش مراعات مامانش و میکرد که بتونم درس بخونم ، بعد از امتحاناتم هم ماه رمضان اومد و باز مراعات بابا و مامانش و میکرد که اذیت نشن، تو این مدت هم کلاس ویلونش میرفت و برای اینکه حوصه اش سر نره باباش اونو تو کلاس کاراته ثبت نام کرد، هفته ای سه روز هم با سه تا پسرعموهاش میرفت کلاس، عسل مامان عاشق کلاسش بود برای اینکه با پسرعموهاش اونجا حسابی ورجه و ورجه میکرد، از خستگی هم شبهایی که می رفت کلاس خسته و کوفته میخوابید، تو این مدت هم دوبار جاده چالوس رفت، یکبار با بابامجیدش یکبار هم با مامانی و دایی مهدی اینا رفته بود، تو این فاصله هم چندبار بر...
2 مرداد 1395
1