قند عسل مامان و بابا

1

اولین اردو تفریحی

به نام خدایی که عشق و آفرید عزیز دلم ، مهربون مامان تو دومین ماهی که به پیش دبستانی رفتی ، از طرف مدرسه تون میخواستند بچه ها رو به باغ وحش ببرن، از اونجایی که برنامه اشون سه هفته متوالی بخاطر هوای بارونی بهم خورد، بالاخره تا دیدن هوا خوبه برای روز بعدش برنامه باغ وحش رو گذاشتن، از اونجایی که اجازه میدادن مادرها هم همراه بچه هاشون باشن بابا مجید اجازه داد که همراه بقیه به این اردو بری. از شب خواب نداشتی بخاطر رفتن به باغ وحش، خلاصه فردا صبح زود از خواب آماده شدی همراه با مامان رفتی به مدرسه ات ، اونجا همه بچه ها آماده بودن تو هم از ذوق نمی دونستی چه کنی، سوار اتوبوس شدیدم از همون اول هم گفتی گشنه ام با دوستات شروع به خوردن تنقلات کردی، ...
28 آبان 1394
1