قند عسل مامان و بابا

1

سفر به آنتالیا

عزیز دل مامان هفته پیش سه شنبه بابا مجید برای آنتالیا بلیط گرفته بود که با عمو حمید فرداش حرکت کنیم بریم، تو هم از خوشحالی نمیدونستی چه کار کنیم. خلاصه اینکه تو این سفر زیبا متین مامان تا تونست صبح تا غروب دائما تو آب بود، طوری که الان هر وقت نگات می کنیم خنده مون میگره، انقدر که برنزه شدی، میخواستیم از آب بیرون بیاریمت باید هزار تا داستان برات تعریف میکردیم تا راضی میشدی بیایی بیرون، تو این سفر هفت روزه که خیلی هم بهت خوش گذشت، یه سورپرایز عالی بابا مجیدت برات داشت اونم کنسرت معین بود، که وقتی بابا بهت گفت نمی دونستی چکار کنی، شب کنسرت هم از ذوقی که داشتی یه لحظه هم پلک نمیزدی مثل آدم بزرگا تا ته کنسرتو نشستی نگاه کردی، دوتا از آهنگ هایی...
20 شهريور 1394
1